نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(روضهها تا که مکشوفه شد تا عمّه وارد کوفه شد) ۲ گفتم الان میای، گفتم الان میای وقتی منو میزد حرمله یا شبی که موندم از قافله گفتم الان میای، گفتم الان میای نیومدی، نیومدی، اومدی با سر اومدی نیومدی، نیومدی، نَفَسِ آخر اومدی۲ غم میشه تازه حالا که اومدی بمون تشییع جنازه من رفتنیام بگو عمو بیاد برام تابوت بسازه ای وای رقیّه ... هیشکی نبوده به جای من رفت روی مغیلان پای من گفتم الان میای، گفتم الان میای نازمو تازیونه خرید اون پیرِزنه موهامو کشید گفتم الان میای، گفتم الان میای نیومدی، نیومدی، چه نامرتّب اومدی روزا رو خوب نمیبینم، گذاشتی شب اومدی درده یتیمی نمیدونی خیلی شباش سرده یتیمی موهام سفید نیست نشسته روی سر من گَرده یتیمی ای وای رقیّه ... اُمِّکلثوم تُو بازارِ شام با شمر وقتی شد همکلام گفتم دیگه میای، گفتم دیگه میای پامون به دروازه که رسید وای بعدشم مجلس یزید گفتم دیگه میای، گفتم دیگه میای نیومدی، نیومدی، مجلس کافر اومدی رباب و که دیدی چرا، با علیاصغر اومدی؟ دل پُره خونه رقیّه باید تُو خرابهها بمونه گفتم سکینه سلاممو به علیاکبر برسونه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد