رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی عبّاسِ من دیدی امّا مانند خواهر ندیدی آن صورت مهربان را، محبوبِ هر دو جهان را وقتی غریبانه میرفت، بییار و یاور ندیدی آری درآوردنِ تیر، بیدست از دیده سخت است امّا درآوردنِ تیر از نای اصغر ندیدی شد پیش تو ناامیدی، تیرِ نشسته به مَشکت مثل من اطراف عشقت انبوهِ لشکر ندیدی بر گودیِ گرم گودال خوب است چشمت نیفتاد چون چشمِ ناباورِ من دستی به خنجر ندیدی دلخونی امّا برادر، دلخونتر از من کسی نیست آخر تو بر خاک صحرا، مولای بیسر ندیدی **** نگهبان حرم عبّاس امید لشکرم عبّاس پناه خواهرم عبّاس تو رو دارم چه غم دارم؟ اباالفضل ای علمدارم چه سان جسم تو را بردارم؟ چه سان رو در حرم آرم؟ تو را دارم چه غم دارم؟ اباالفضل ای علمدارم ابوفاضل، ابوفاضل...