
دوباره چشم ترت، میهمان باران است فدای سینهی تنگت که داغ مهمان است حسین، چشم تورا زخم کرده؛ میبینم هزارسال گذشت و هنوز گریان است مریز روی سرت خاک؛ خاک بر سر ما شبیه گیسوی تو، حال ما پریشان است میان گریه، نفسکش به هقهق افتادی هنوز اوّل ماه است و غم، فراوان است غمِ حسین کشیدیم اگرکه جانسختیم اگر به مردم ما حرف مرگ، آسان است غم حسین کشیدیم اگر که فهمیدیم که مرگ سرخ، بِه از ننگ نقض پیمان است کسیکه پیرهن مشکیاش به تن نکند به صدکفن اگر آید به حشر، عریان است تو هم کنار ربابی؛ تمام سال آنجا که سایبان سرش، آفتاب سوزان است قبلی: