نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دوباره در سرم انداختی هوای خودت کشاندیام به حسینیه با دعای خودت دوباره ماه محرم شد و ورق برگشت دوباره میبریام سوی کربلای خودت هیأت آمدهام گوشزد بکن زین پس برای فاطمهای نیستی برای خودت ز عرش روی سیاه مرا سپید مکن به حق پیراهن مشکی عزای خودت شمیم سیب کمی بر مشام ما برسان از آن نسیم که بگذشته از هوای خودت به حق فاطمه درهم بخر که از آغاز خدا نوشته بد و خوب را به پای خودت چه میشود که خودت مثل سال قبل مرا بیایی و ببری سوی خیمههای خودت بیا دو مرتبه محکم بگیر دست مرا به دست دیگریام نسپری به جای خودت! بریز بار گناهم ز نو بنایم کن بساز نوکر خوبی از این گدای خودت خودت که جای خودت نذریات شفا بخش است به لاعلاج بده کمی از غذای خودت تو جذبه کن که رسد دست من به دامانت مرا زهیر بکن تا شم فدای خودت حسینیام من اگر از دعای گودال است به قتلهگاه چه گفتی تو با خدای خودت؟ چه شد که ریخت دلم بیهوا نمیدانم چقدر دلهره دارم چرا پریشانم من از شلوغی این نخلها هراسانم حسین گریه نکن جان من نسوزانم چه بوی سیب عجیبی گرفته این صحرا چقدر نام حزین است نام کرب و بلا بیا و مرهم غمهای بی شمارم باش قرار رفته ز جان و دلم قرارم باش همیشه روشنی چشمهای تارم باش شبیه فرصت این سالها کنارم باش به زیر سایهی لطفت خیال من تخت است نبودنت به کنارم تصورش سخت است نبین که در دل این دشت اسیر خنّاسیم نبین که دربهدر خلق قدر نشناسیم اگر چه آینه هستیم اگرچه حساسیم هزار شکر که ما در پناه عباسیم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد