نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

در مدینه لالهای درهَم شکست بلبلی از فرط غم از پا نشست جوجههای نازنینش سوختند آتشی از داغِ دل افروختند آتش از لاله زبانه میکشید دود و آتش تا به کیوان میرسید نیمه شب بود و سکوتی مرگبار آه بود و ناله و هجرِ یار کوهِ صبر و استقامت خون گریست آسمان در دشت و در هامون گریست همنوا با قلبِ سوزانِ حسین عرشیان و فرشیان در شور و شِین مرتضی بی دلبر و دلدار شد بیکس و بییاور و بییار شد
هنوز نظری ثبت نشده