نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

در این حجرهی غمها که غم میبارد از هر سو میپیچم به خود تنها از این پهلو به آن پهلو شعلهور، دیده تَر از پا تا به سَرم میسوزد بی یار و بی یاور لب تشنه جگرم میسوزد ای وای جگرم میسوزد ... بر دامان من، وای من میریزد اشکم از دو عین یاد کربلا، پُر بلا درد و داغ جدّم حسین ای خدا، ای خدا میسوزم از آن ماجرا جسم او بَر خاک و رأس او روی نیزهها ای وای حسین من... ای نور دلم، گلم افتادی زیر دست و پا برخیز و ببین نازنین شعلهور شده خیمهها دیدم از روی تَل نعرهها بَر سَرت میکِشند دشمنت رو سینهات خنجر بَر هنجرت میکِشد وای حسین من، ای وای حسین من...
هنوز نظری ثبت نشده