قلهی غیرت، تویی اوج تَجَلّی احساس جلوهی حیدر توی معرکه حضرت عباس هرکس اومد رو به روی قمر افتاده زمین بدون سر تو چشماش نمیشه نگاه کرد وقتی که غضب کنه قمر تو شمشیر نمیخوای فقط یک نگاه کن یه طوفان به پا کن حریفت میفته از پا توشمشیر نمیخوای تو حیدر نشونی رجز که بخونی قیامت میشه تو صحرا لقمان زانو زد به ادب در خونهی عباس رقیه دیده آسمون رو شونهی عباس این زلزله است یا نعرهی یَلی عباسه یا مرتضی علی رو در روش کسی اگه بیاد نابود میشه بیمُعَطَّلی تو جوشن نمیخوای تو سینه سپر کن به دشمن نظر کن میلرزه ستون لشکر تو جوشن نمیخوای خودت ذوالفقاری حریفی نداری تو کَرّاری مثل حیدر غوغا شد صفّین این ابوفاضله که رسیده مالک ترسیده تا غضب رو تو چشم تو دیده قاسمپرور جلوهی قمری کابوسِ سیهزار نفری شاگردِ پهلوونِ جَمَل الگوی علی اکبری تو لشکر نمیخوای خودت لشکری تو یورش میبری تو کار دشمنت الفرار تو لشکر نمیخوای علی اکبرت هست راه دشمن و بست شاگردت حریف نداره