
دردونه، چراغ خونه کی آوردتت گوشهی ویرونه؟ تنهایی، چرا اینجایی؟ گُمِت کرده انگار تو رو بابایی کفشات کو؟ النگوهات کو؟ نخند تا نگه هیچکی دندونات کو؟ آواره، لباسات پاره تو رو هر کی دیده میگه بیچاره درد داری، چه حال زاری چرا این دلِ شب هنوز بیداری؟ ای جانم، رقیه جانم، رقیه رقیه رقیه جانم... ای خورشیدِ نیزهها، یک شب دیدنم بیا بابا بابا اینجا دخترای شام میخندن به گریههام بابا بابا بعد از تو و عمو، کو همبازی؟ خوردم زمین بگو، نازی نازی ای نور عین من بابا بابا، بابا حسینِ من بابا بابا... چهرهت زرد، تو شبهای سرد میگیری کمر درد بدن درد پا درد راه میری، الان میمیری سه سالِت مگه نیست که اِنقدر پیری؟ گریونی، چقد کم جونی مگه نون نخوردی که جا میمونی؟ سر تا پات، نوک انگشتات سیاهه چرا مثل رنگ موهات؟ آخرسر، نَمیری دختر میشی روز به روز لاغر و لاغرتر اینجا بیشتر از همه من خیلی گرسنهمه بابا بابا امّا کِی غذا میخوام، من تنها بابا میخوام بابا بابا با این که دست و پاهام لرزش داره مُردن واسه بابام ارزش داره ای نور عین من بابا بابا، بابا حسینِ من بابا بابا...