
او سفيرِ نهضتِ كربوبلاست پنجههاي كوچكش مشكل گشاست نازِ او را عمه جانش ميخرد خندۀ او از حسين دل ميبرد طفل، اما در بزرگی فاطمهاست پارۀ قلبِ حسینِ فاطمهاست طفل، اما مثلِ زينب شير بود گرچه كودك بود، اما پير بود يك سه ساله دختر، اما عالمه صورتش سيبِ دو نيمِ فاطمه (صلی الله علیک یا اباعبدالله) 2 *** طفل، اما نورِ چشمان حسين ذكر لالائيش، قرآن حسين طفل، اما كوهِ رنج و درد بود دختري كوچك، وليكن مرد بود آسمان بر دست طنازي او حضرت عباس همبازي او دستِ زينب شانه بر مويش زده علياكبر بوسه بر رويش زده ماوراي دركِ عقلِ اين و آن عمۀ مظلومۀ صاحب زمان ***