
بابا جون سلام عزیزمبا خودت صفا آوردی اینجا ما چیزی نداریممی دونم غذا نخوردی اینجا ما غصه می خوردیمغذامون غم شده بابا کی تو رو اینجوری کرده؟دندونت کم شده بابا هرچی که طعنه شنیدممن به رومَم نیاوردم می دونستم که میاییجلوشون کم نیاوردم با همین دست شکستهاینجاها رو جارو کردم این دفه با بوی آتیشلباسامو خوشبو کردم موهای خاکی و سوختهلبای زخمی و پاره هر جوری باشی قشنگیبابا جون عیبی نداره صورت منم کبودهموهای منم که سوخته بابا جون گوشواره هامواون آقا برده فروخته بابا جون یه شب نبودیمن توی صحرا جا موندم یکی از پشت سر اومدموهامو گرفت کشوندم عمه جون اگه نبودشروزی صد دفه می مُردم مادرت زهرا رو دیدماون شبی که سیلی خوردم بابا جون بقیه کوشن؟شما رفتید و صفا رفت اینجا همبازی ندارمعلی اصغرم کجا رفت؟ بابا جون دختر شامیرو دلم غصه میذاره داداشم قول داده بود کهعروسک برام بیاره بابا من همیشه گفتمیه عمو دارم که مَرده یادته پیش تو قول داد؟عمو پس کی بر می گرده؟ ***