
دارد دل ما راه نجاتی دیگر در مشهد و در قم، عتباتی دیگر بر بانوی باکرامت قم صلوات بر شاه خراسان صلواتی دیگر **** باز در عرش خدا ولوله برپا شده است دری از عرش به سمت دل ما وا شده است ازدحام است درِ بيت امام هفتم جن و إنس و مَلک آنجاست چه غوغا شده است همگی با دلتان راهی آنجا بشويد همه تبريک بگوييد كه بابا شده است آن كه عالم همگی محو جمالش هستند به رخ گلپسرش محو تماشا شده است آمده آن كه نوشتند شبيه زهرا پارهی جان و تن حضرت طاها شده است پسر حضرت موسی به جهان آمده و پاركابش همه جا حضرت عيسی شده است السّلام ای همه جا حضرت خورشيد شده روز ميلادِ تو در هر دو جهان عيد شده **** با تو هر روز خراسان به خودش میبالد نه خراسان، همه ايران به خودش میبالد نه خراسان و نه ايران به خداوند قسم همهی عالم امكان به خودش میبالد چون كه روی لب تو لحظه به لحظه جاریست ثانيه ثانيه قرآن به خودش میبالد منتسب بر تو شده گنبد و ايوان طلا اين شده گنبد تابان به خودش میبالد من قسم میخورم اين واژه برازندهی توست با شما واژهی سلطان به خودش میبالد چون كه در گوشهی ايوان تو جا خوش كرده بر سر خوان تو مهمان به خودش میبالد يوسفان در دو سرا محو رخ ماه تواَند پادشاهان جهان بندهی درگاه تواَند **** سجده در گوشهی ايوان طلايی عشق است نوكری بر سر كوی تو خدايی عشق است هر كسی عاشق پابوسیِ ليلای خود است در دَم مرگ كنارم تو بيايی عشق است ضامن آهوی صحرا شدنت جای خودش اين كه در روز جزا ضامن مايی عشق است تا ابد قبلهنمای دل من سمت شماست اين كه در كشور ما قبلهنمايی عشق است همهی عرش و زمين را به گدايی بدهند باز میگويد از اين خانه گدايی عشق است كعبه و كربوبلا هر يكشان عرش خداست اين كه هم كعبه و هم كربُبلايی عشق است **** ای كه در كشور ما عرش معلّی داری آنچه خوبان همه دارند تو يکجا داری ای كه در چهرهی خود شمس منوّر داری در شجرنامهی خود نام پيمبر داری نوهی صادقی و ذرّيهی شيرِ خدا خوش به حال تو كه چون فاطمه مادر داری فرصت جنگ نشد تا كه بفهمند همه تو به بازوی خودت قدرت حيدر داری همه در صحن تو مشغول به کاری هستند چقَدَر دور و برت خادم و نوكر داری چه بزرگان كه ميان حَرمت خاک شدند تو خودت ماهی و دور و برت اختر داری با جوادت برو در سوريه زينب تنهاست تو حسين ابن علی هستی و اكبر داری تيغ بردار و پناه حرم زينب شو ما سپاهيم و تو صاحبعَلم زينب شو **** تو خودت بر سر دوشت عَلمش را داری در دلت روضهی آن قدّ خمش را داری گرچه در کشور ما از حرم او دوری از همین دور هوای حرمش را داری بارها سوریه رفتی به طواف حرمش حتم دارم که غبار قدمش را داری