
خدای عالی اعلی ندارد از تو عالی تر ندارد در بساط خود از این عالی تعالی تر علی حبه جنه قسیم النار و الجنه بحمدالله و المنه ولی الله است والی تر اگر بر پا زمین کوبد علی افلاک میروبد نباشد در کف دستش از این عالم سفالی تر اگر فرش نجف گردیم حقا محترم گردیم که از قالیچهی تبریز میگردیم قالی تر علی باید فقط حتما امیرالمومنین باشد علی آمد که او این بار زین العابدین باشد اگر جایی دهد زلفش دل دیوانه ما را به بوی سیب او بخشم سمرقند و بخارا را در آغوش حسین از تو به روی دامن زینب ببین بابا چه میبخشد گداها را لب گهواره اش پروانهی بی تاب اگر دیدی بدان جبرئیل آورده است مبارک باد زهرا را اگر بابابزرگ این است حتما این نوه غوغاست اذانش را علی گفت و به دستش داد دنیا را علی باید چنین باشد علی باید چنان باشد علی آمد که او این بار زین العابدین باشد خدا را شکر ما دیدیم شاه شهریاران را خدا را شکر ما دیدیم ماهِ ماه شعبان را خدا این نکته را فرمود وقتی فاطمه خندید فرشته این سخن را گفت و برد از آسمان جان را که زهرا طور دیگر دوست میدارد میان این عروسانش عروس خاک ایران را ببین که میبرد امشب تبسم های زیبایش دل مادربزرگش را دل اولاد سلمان را علی از ماست از داماد ما زین سرزمین باشد علی آمد که او این بار زین العابدین باشد بنا این بود بنشینی وگرنه پیر میدانی بنا باشد که برخیزی امیر تیغ دارانی برایت لافتا الا علی میآید از بالا اگر سربند یازهرا ببندی روی پیشانی هزار الله اکبر را به بازوی تو میخوانند که با شمشیر میگردی علی اکبر ثانی نه تو بالاتر از آنی تو عباسی نه این هم نه که طوفان تر ز طوفانی علی در چهارده تصویر آمد دلنشین باشد علی آمد که او این بار زین العابدین باشد با تو صبح و شام می گرید ز سوز استخوان آقا به زخم کهنه زنجیر و بر زخم زبان آقا ز چشمانت که پرسیدن آقا سخت یعنی چه سه دفعه شام گفتی و سه دفعه خیزران آقا قنوتت را که میدیدن خواهر ها میگفتن امان از دزد انگشتر امان از ساربان آقا تو سی سال است میگریی چرا پیراهنش بردند تو سی سال است میسوزی ز لبخند سنان آقا علی آمد که عاشورا همیشه آتشین باشد علی آمد که او این بار زین العابدین باشد