نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مبارک دل شاد ایرانیان ز فرزند داماد ایرانیان رسید عیدی فاطمه از جَنان چه مستاند و دلداده ایرانیان عربها عجمها برادر شدند رسید او به امداد ایرانیان عروسِ علی، اجر تو با علی که شد زندهتر یاد ایرانیان خدا با گداهای او یار شد حسینِ بنِ حیدر پسردار شد شب ساغر و باده و مِیکده شب مِیگساری ما آمده بده دست خود را به دست علی به حرف کسی غیر از او دل نده برای طوافی به دور سرش نوشتند صد عُمرهی مفرده سحرها که ما را دعا میکند میآید به دیدارمان سرزده بنازم به این بندهی راستین بنازم به تو سیّد السّاجدین شبی خاک کوی و گذر میشوم سیاهم ولی جام زر میشوم مرا با سلاطین عالم چهکار گدا میشوم معتبر میشوم من آن سنگ بیمصرفم که اگر نگاهش بخواهد گُهر میشوم شبی که تَجلّی اسم علی است اسیر نجف، بیشتر میشوم نوشتم روی ساغرم یاعلی مرا میهمان کن حرم یاعلی دخیلم به چشم پر آبی که نیست شدم مست جام شرابی که نیست گره خورده قلبم به گیسوی یار به زلف پر از پیچ و تابی که نیست چرا بیحرم مانده آقای ما دلم سوخته از جوابی که نیست نشستم توسل کنم در بقیع میان رواق خرابی که نیست بیائید دورِ مزاری که هست بیائید در پشت بابی که نیست مُقَدَّر شده تا زیارت کنیم خدا را روی خاک عبادت کنیم گداییم و داریم مستانگی بیائید شد وقت دیوانگی اگر مدح خورشید کار خداست چرا اینقدر حرف و پر چانگی فدای امامی که در غربتش شده بانی روضهی خانگی مرا در دل آتش غم گذاشت دلی سوخته روی دستم گذاشت فدای وقارش، فدای تنش خزان شد ز داغی بهار تنش چنان خورد روی زمین بارها که زنجیر هم شد دچار تنش سرش را شکستند صد مرتبه ولی کم نشد اقتدار تنش شگفتا از آن ضربهی کاریاش خرابم ز دردش، ز بیماریاش
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد