نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه سایه سار پر از لطف و رحمتی داری به جمع سایه نشینان عنایتی داری غبار تربت تو با دم مسیح یکی ست عجب دوای عجیبی، چه تربتی داری در آن جمال علی وار و نور زهرایی عجب شکوه و جلالی، چه هیبتی داری به عشق تو همه عالم شده حسینیه چقدر مجلس روضه، چه هیئتی داری بدون این که عتابم کنی، عطا کردی چقدر خوب و کریمی، چه عادتی داری چقدر بنده نوازی، چقدر آقایی چقدر حضرت آقا، شبیه زهرایی کبوتر دل من پر زده به سوی حرم مگر که اوج بگیرد دوباره روی حرم خدا کند که بیایم دوباره پابوست خدا کند که نمیرم در آرزوی حرم اگر چه خیر ندیدی تمام عمر ز من وجود من زده لطمه به آبروی حرم تو را دوباره قسم می دهم به عبّاست تصدّقی سرِ حضرتِ عموی حرم بده اجازه شبی باز زائرت باشم و روی خاک بیفتم به روبروی حرم منم که خاک تو ام دلبر ثریّایی تویی که عشق خدایی و عشق زهرایی خوشا به حال کسی که دلش مجاور توست خوشا به حال کسی که همیشه زائر توست خوشا به حال کسي که ميان صحراها کسی که خانه به دوش ات شده، عشاير توست خوشا به حال کسی که به عشق تو زنده است نفس نفس زدنش هم فقط به خاطر توست شکاف زخم لب تو عمیق و جانکاه است شکسته کشتی صبرم، یزید آگاه است همیشه تاج طلایی نهند بر سر شاه که گفته طشت طلا جایگاه یک شاه است؟ گرفت چوب به دستش در آن مقدمه ملول و گفت خنده کنان تازه اول راه است تمام دخترکان حسین لرزیدند صدای ضربه ی دندان چقدر جانکاه است لبان سرخ و ترک خورده ات ورم کرده خدا رو شکر که قد رقیه کوتاه است باورت می شد ببینی خواهرت را یک زمان دست بسته، مو پریشان، مو کَنان، مویه کنان؟ باورت می شد ببینی دختر خورشید را کوچه کوچه در کنار سایه ی نامحرمان؟ نه لبی مانده برای تو نه جای سالمی من که گفتم این همه بالای نی قرآن نخوان چه عجب! طشتی برای این سرت آورده اند ای سرِ منزل به منزل، ای سرِ یحیی نشان تا همین که چشم تو افتاده بر چشمان ما چشم ما افتاده بر لبهای زیر خیزران ای تمامی غرور من فدای غیرتت لطف کن این مرد شامی را از این مجلس بران این قدر قرآن مخوان، این چوب ها نامحرمند شب بیا ویرانه، هرچه خواستی قرآن بخوان من را ببخش ز تنت سم اسب ها رد شد من را ببخش اگر خواهری من بد شد چگونه شمر سرت را شکست، من دیدم به روی سینه ی پاک ات نشست، من دیدم هرآنچه داد زدم که نبُر، رسیدم من به خنده داد جوابم: دگر بریدم من هنوز نیزه شکسته درون پهلو است هنوز در ته گودال تار گیسو است به نیزه ها تو چه گفتی که با تو لج کردند؟ ز پهلویت به دهانت مسیر کج کردند به جسمت از همه بدتر سنان اهانت کرد به پیش چشم خودم نیزه در دهانت کرد خدا صدای خودش را شنید از دهنش دوید داخل گودال و دید از دهنش تلفظ لغت «یا غیاث» مشکل بود و چند نیزه ای بیرون کشید از دهنش به سمت پهلوی تان راه نیزه ها کج شد همین که نام مدینه پرید از دهنش بلند مرتبه بود و ز صدر زین افتاد همین که روی زمین خورد، خواهرش افتاد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد