نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حالا که اومدی موهامو ببین خرابهنشین شدم جامو ببین کاش میشد به دختر یزید بگم حالا دیگه بیا بابامو ببین اومدی آروم جونم مگه نَه؟! قراره پیشت بمونم مگه نَه؟! یهذره فقط زبونم میگیره هنوزم شیرینزبونم مگه نَه؟! گریه جوهر صدامو میگرفت زنجیرا جلوی پامو میگرفت هرجا حرف بد به ماها میزدن دستای عمه گوشامو میگرفت راستی چشمامو دیدی کبود شده؟! صورتم رو شنیدی کبود شده؟! هرجاتو که بوسیدم نیزه زدن هرجامو که بوسیدی کبود شده هرجا میرم یکی دنبال منه خواهرت دلواپس حال منه چرا شمرو روی سینهت جادادی؟! بغلت آخه فقط مال منه موقع دوری رسید دلم شکست هیشکی حالمو ندید دلم شکست خیزران دیدم لباتو میبوسه توی مجلس یزید دلم شکست دیگه روزای خوشایند نمیاد رو لبام بعد تو لبخند نمیاد یهجوری گوشوارههامو دزدیدن که هنوز خون گوشم بند نمیاد شاعر: آقای آرش براری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد