
تو میروی و تازه غمها پا بگیرد بعد از تو تنهاییِ من معنا بگیرد با رفتن تو گوشهای از خانه، تنها زانوی غم را در بغل، زهرا بگیرد بهتر که رفتی و ندیدی بین کوچه رنگ کبودی زیر چشمش جا بگیرد هنگام رفتن، روضه میخوانی برایم با روضه خواندنهای تو دلها بگیرد بانو! تو هم گفتی حسین، اشکت روان شد ترسَم که چشمان تو را دریا بگیرد آری در عاشورا میان قتلگاهش دعوا سرِ پیراهنش بالا بگیرد نامرد! با خنده سرِ از تن جدا را در پیش روی زینبکبری بگیرد