
بهشت را مبر از خانه ناگهان بانو برای بیكسیِ فاطمه بمان بانو به جان دختر مظلومهات مرو از دست مَساز اشک یتیمانه را روان بانو بمان و فاطمه را خود عروس كن آری که دختران همه محتاج مادران بانو برای غربتِ من، جان به لب شدی امّا بدان كه غربتِ زهراست بعد از آن بانو به باغ یاسِ تو سیلی زدند، باور كن بمان كه یاس نَمیرد جوان جوان بانو میان این در و دیوار فضّه را طَلَبد مرو كه مشكل او را كنی نهان بانو