
به عمّه سپردم، ببافه موهامو که آماده باشم ببینم بابامو دیگه چهرم از این، قشنگتر نمیشه شده گونههام سرخ، برای همیشه با این زخمایی که دارم چادرم چه گلدار شده چه گلدار شده گلسر ندارم بجاش موی من پُر از خار شده، پُر از خار شده تو این سن، زیادی پیرم کمک از دیوار میگیرم میدونم دارم میمیرم بابایی، بیا بابایی... یادت هست سرم رو، رو شونهت میذاشتم تو بودی عموم بود، دیگه غم نداشتم میرفتم رو ابرا مینشستم رو دوشت دوستت دارم و هِی میگفتم تو گوشت حالا دورتادورم میبینی بابا چه اوضاعیه چه اوضاعیه تازه فهمیدم من که بزم شراب چهجور جاییه، چهجور جاییه میسوزم ولی میسازم خودم رو به پات میندازم یه ماهه نکردیم نازم بابایی، بیا بابایی... **** بهت میگم گریه نکن، گریه کنی میزنمت اگه یه بار دیگه بگی بابا میخوام، میکشمت بهم میگه منو بزن ولی نکن دهنکجی دخترهی یتیمهی بیکسوکار خارجی مگه نمیگم راه برو بازم روی زمین نشست انتخابش با خودته یا درد خار یا درد دست خالیه جای پدرت، رقیه شدی شبیه مادرت، رقیه حالا که قدّت کوتاهه، کمتر داری نشان سر با رکاب انگشترِ بابات کنم جبران سعد عُقدهمو بیشتر میکنی هِی دست به پهلو میکِشی با مَرکبم ترست میدم تو نعلشو بو میکِشی حیف که با زخم صورتت بچههامو میترسونی ورنه میشد برای کار بیای و خونهم بمونی