(قاسم به عمو گفت، یلِ صف شکنم من جان حسنم من قربانیِ ششماههی شیرین دهنم من جان حسنم من)۲ اذنم بده عموجان، که بیقرارم برای میدان بیتاب اکبرم من، تو را به زهرا دلم مرنجان من گرچه یتیمم، فرزند کریمم دور تو بگردم، من مرد نبردم ای جان عمو عمو جان... بودی همهی عمر پدر بهرمم عمو جان یا سیدالعطشان حالا آمده هنگامهی جانبازی و میدان یا سیدالعطشان دستخط مجتبی را، برای اذنت میآورم من غم بر دلم مده راه، شبیه سقا دلاورم من گر بیکفنم من، شیر حسنم من دور تو بگردم، بیتاب نبردم شد پیکر نیلوفریام چون رخ مادر از کینهی لشکر پرپر بزنم روی زمین همچو کبوتر از کینهی لشکر من قد کشیدم آخر، سرم به خاک رهت نهادم زیر سم ستوران، تنم شده خورد برس به دادم بر من نظری کن، بازم پدری کن دور تو بگردم، مجنون نبردم