
بهنام کریم اهل بیت بهنام حسن به خاتمِ کربلا منم عقیق یمن فداییِ فرزندِ حیدر شجاعتم مانند حیدر که من نَسَب از شیر جمل دارم برای عشق هستم را دادم به پای عشق دستم را دادم غیورمو شاگرد علمدارم منم عبدالله هنوز یاری هست عَلم افتاده علمداری هست حسن ای جانم حسن ای جانم... عمو سرتو بذار یکم رو سینهی من میبینی که کربلا شده مدینهی من عمو زدن دستامو آخر درست مثل دستهای مادر نشد علمداری کنه عبدالله عمو تو هم از پا افتادی تو قتلگاه تنها افتادی نشد برات کاری کنه عبدالله ببین دستامو به مویی بنده تو اشک میریزی سَنان میخنده دوباره به داد قلب من رسیده حسین برای دلای ناامید، امیده حسین یه ساله که چشمام بارونه یه ساله که اشکام پنهونه یه ساله من با فاصله همدردم یه ساله که روزام تاریکه دلم خوشه بازم وقتی که خودِ حسین راهم داده برگردم سلام خورشیدم سلام مهتابم سلام امیدم سلام اربابم حسین جان آقا، حسین جان آقا...