نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این زمین خالی از دردسر نیست مقصدِ آخرِ این سفر نیست خاکِ پای تو سرها مضطرب شد جگرها ای تبِ گریۀ همسفرها بوی خون دارد این دور و برها ناله خیزد، از دلِ من کربلا شد، منزلِ من (وای حسینم2)2 *** بر لبم، سوز و آه و گدازی است نیزه کی رسمِ مهمان نوازی است چاره ام، ناشکیبی است حسّ و حالِ عجیبی است این زمین اوّلش، با غریبی است آخرش، زخم و شَیبُ الخضیبی است پای عباس، شد رکابم کَس ندیده، بی نقابم (وای حسینم2)2 *** این زمین، رازِ ناگفته دارد خواهرت، خوابی آشفته دارد گشتم اینجا، زمین گیر پای عشقت، شدم پیر میرسد خوابِ زینب، به تعبیر تو سرِ نیزه، من بینِ زنجیر خاکِ عالم، بر سرِ من ای ذبیحِ مادرِ من (وای حسینم2)2 ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد