نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای زینت دوش نبی از این سفر بگذر برو دست عزیزانت بگیر، کوفه میا بگذر برو اینان به جای دستهگل تیر و خَدَنگت میزنند قرآن بخوانی تو اگر از دور سنگت میزنند در حیطهی آهنگران آن یک سَنان با خود بَرَد دیدم یکی نامرد را تیر سه شعبه میخرد همشون اهل ستیزن آقا جون دشمن هر چی عزیزن آقا جون رو سرت آتیش میریزن آقا جون میا کوفه آقا جون در سوز و آه و نالهام وای وای وای وای... فکر گلای لالهام وای وای وای وای بین تموم بچهها وای وای وای وای دلواپس سه سالهام وای وای وای وای کوفه میا، کوفه وفا نداره حسین جان اینجا کسی شرم و حیا نداره حسین جان در این جماعت آتش کینه زبانه میزند زجری بود اینجا که او بد تازیانه میزند این نامهها آن پیکها جز حیله و نیرنگ نیست در دستها جز خنجر در مشتها جز سنگ نیست ای باغبان آیی اگر، پژمرده گلزارت شود میترسم اینجا غرق خون چشم علمدارت شود زینب و کوفه میارن آقا جون پای نیزهها میارن آقا جون سر بازارا میارن آقا جون میا کوفه آقا جون... گلهای تو پر پر شوند وای وای وای وای در شعله خاکستر شوند وای وای وای وای بیند سکینه دخترت وای وای وای وای پروانهها بی سر شوند وای وای وای وای کوفه میا، کوفه وفا نداره حسین جان اینجا کسی شرم و حیا نداره حسین جان... کوفه سر فصل خزانت کجا میآیی حرف کینه به میان است کجا میآیی بامهایی که همه گل به رویت میریزند ذاتشان سنگپران است کجا میآیی نیتی که همه دنبال ادایش هستند کشتن تشنهلبان است کجا میآیی هنر مردم این طایفه مظلومکشی است گرد همدست شبان است کجا میآیی نذر کردند به رویت همه شمشیر کشند بزمشان روی سَنان کجا میآیی سر آویزه رسیده است به گوشم نرخِ سر شش ماهه گران است کجا میآیی سُم اسب است که بر کشتهی خود میکوبد نعل هم مُهر نشان است کجا میآیی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد