
اگر زردم اگر خشکم درخت رو به پاییزم کویر دستهایم را به پاهای تو آویزم الا ای دست بسته از چه دستم را نمیگیری که شاید این دم آخر به دامانت بیاویزم تو آن تنهاترین هستی، تو آن خانه نشین هستی من آن تنها زنی هستم، که از عشق تو لبریزم غریبی خوب میدانم، ولی کمتر بیا خانه خجالت میکشم وقتی به پایت بر نمیخیزم در قاب غریبی تو تصویر شدم از آه جهان سوز تو تبخیر شدم آیینه نمیشناسدم حق دارد باور نکند که این قدر پیر شدم