
اي سر، سري نمانده ز عشقت به خاك نيست كس را نديدهام زغم تو هلاك نيست دل برده است هر سر زلفت ز شام قدر، خورشيد هم به مثل رخت تابناك نيست تو كعبهاي و من به طواف و در اين طواف ذكرم به غير گفتن روحي فداك نيست افسوس حج دختر تو نيمه كاره ماند جاني دگر به پيكرم اي جان پاك نيست گفتم زنم به جاي حجر بوسه بر لبت اما حجر به مثل لبت چاكچاك نيست دستت كجاست تا كه كني رو به قبلهام ـــــــــــــــــــــــــــــــ بهتر كه بسته باشد، چشمت در اين شب تار تا آنكه تو نبيني، دستم بود به ديوار مانند مادر تو، با غصه خو بگيرم دستم رمق ندارد، تا از تو رو بگيرم *** آن شب كه من از ناقه، افتادم و غش كردم بابا تو كجا بودي، از ما تو جدا بودي آن شب كه تو از ناقه، افتادي وغش كردي من بر سر ني بودم، كي از تو جدا بودم آن دم كه مرا ظالم ...