نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اى كه خاك قدمت سرمۀ چشمِ تر من كن قدم رنجه بيا، پاى بنه بر سر من خانه زادِ توام اى، سرورِ اقليم وجود افتخار است بگويى، تو اگر نوكر من پدرت از نجف آمد، تو هم از خيمه بيا كن خلاص از غم حسرت دل غمپرور من "قدمی رنجه نما، پای بنه بر سرِ من" حسرتم بود نبود امِّ بنينم به كنار مادرت فاطمه آمد، عوض مادر من دستم افتاد و نگون گشت علم غرقه به خون واژگون گشت ز مركب چو علم پيكر من اى پناه همه مظلوم ز پا افتاده وقت آن است كه دستى بكشى بر سر من دستگير همه وامانده، بيا دستم گير از ره لطف، فشان آب بر اين آذر من نگران توام اى شاه كه جان بسپارم خنجر قاتل دون آمده بر حنجر من شاه بازت به كف كركس دون افتاده دست تقدير بر افكنده ز تن شهپر من مىنمودم به سوى خرگه سلطان پرواز كوفيان گر ز ره كينه بكندند پر من بجز از ديدن وجهالله باقى رويت آرزوى دگرى نى به دلِ مضطر من نام تو در لب و، بر خاك همى مالم رُخ مىنويسد به زمين نام تو چشم ترِ من دادن دست به عشقت چه لياقت دارد اى به قربان تو بشكسته سر اى سرور من من حسينى نسبم، چشم به دست كرمت خالى از قول اباطيل رود دفتر من همۀ عمر به تو گفتهام آقا، مولا از ره لطف بگو نوكر من، چاكر من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد