نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

الهی قرص ماهم رفته از دست علمدار سپاهم رفته از دست شكسته پشت من از داغ عباس كه آن پشت و پناهم رفته از دست مرا از كودكی خون جگر بود هوای ترك دست و ترك سر بود اگر بودم كنار بیت زهرا برای فاطمه دستم سپر بود چه گلهایی كه زیر خار خفتن ز دشمن ها شماتت ها شنفتن گمانم بین دشمن گیر كردم كتك خوردند و یا عباس گفتن برادر بی تو من یاری ندارم معین و یار و غم خواری ندارم زنم بوسه به دستت ای برادر كه دیگر من علمداری ندارم مزارت عشق را بی تاب كرده فلك را بنده ی سرداب كرده گواهی میدهد آن قبر كوچك كه مردی را خجالت آب كرده ز هم بگشا دو چشم بسته ات را نظر كن زائر دل خسته ات را الهی بشكند دستی كه با تیر گسسته ابروی پیوسته ات را پس از تو خنده بر لب ها حرام است پس از تو كار من دیگر تمام است برو اما بدان ای غیرت الله بدون تو حرم بی احترام است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد