
آسوده شدم خصم ستمکار مرا کشت یک بار مگو که صدبار مرا کشت گَه روز مرا برد پیاده سوی مقتل گَه تیغ کشید و به شب تار مرا کشت بردند به مقتل ببرند آل علی را داغ غم صد لالهی بیخار مرا کشت هر روز به یک شعله زد آتش جگرم را هر لحظه به یک مهنت و آزار مرا کشت من نَجل علی بودم و دشمن به همین جرم با دشمنی حیدر کرار مرا کشت آن روز که زد خصم به کاشانهام آتش فریاد میان در و دیوار مرا کشت