
السلام ای حجت حق بر زمین حضرت صادق امام المومنین یا ولی الله یا کهف الوراء فانیا لله ای مرد خدا ما خدا را با تو پیدا میکنیم دیده با یاد تو دریا میکنیم با تو احیا شد قیام اهل بیت با تو رونق یافت نام اهل بیت ای فقیه بیبدیل روزگار تیغ گفتارت شبیه ذوالفقار هر که در راه شما پابند شد خوش بر احوالش سعادتمند شد ای گل زهرا امام غم نصیب ای غریب بن غریب بن غریب ای فدای تربت ویران تو خاک قبرِ با زمین یکسان تو زائر تو روزها شد آفتاب نیمهی شب روضه خوانت ماهتاب هرکه از خاک مزارت بوسه چید طعم داغیِ بیابان را چشید آفتابیُ به رنگ مغربی آخرین مرد غریب یثربی من شنیدم خانهات آتش زدند نیمه شب کاشانهات آتش زدند میزدی ناله منم پور خلیل کم ببند آتش به پای من دخیل پشت در میسوخت از پا تا سرت بی هوا بُردی تو نام مادرت بی عمامه بیعبا صورت کبود پیر مرد شیعه و مرد یهود دست بسته چون امیرالمومنین پیش اهل خانه میخوردی زمین رسیمان دست عدو افتاده بود جای پنجه بر گلو افتاده بود باز در بین محاسن پنجه خورد ریسمان را دورِ گردن میفِشُرد کس نداند با چه وضعی آن پلید جسم تو از خانه بیرون میکشید صورت تو لطمهها بسیار خورد چند باری گوشهی دیوار خورد تیزی سنگی به پهلویت گرفت حُرمِ آتش گوشهی مویت گرفت دستهایت بست و بر مرکب نشست حرمت موی سپیدت را شسکت بی ادب بود و دهانش باز شد دید تنهایم زبانش باز شد زیره چشمی کرد سوی تو نگاه حرفهای زشت میزد گاه گاه تو میان شعلهها در اضطراب لیک اصحابِ تو در خانه به خواب آمدم تا عقدهی دل وا کنم با تو آقا لحظهای نجوا کنم درد دل با اهل دل باید نمود سفرهی دل پیش صاحب دل گشود خون جگر با ادّعایت کرده اند در نماز شب دعایت کرده اند!! ضربه بر دین با لباس دین زدند بر امامت تهمت ننگین زدند ریزه خوار سفرهی بیگانه اند فکر تسبیح هزاران دانه اند وقت فتنه رنگ خود را باختند فرقه ها در این طریقت ساختند زیر دندانهای هر دنیا پرست درهم و دینار مزّه کرده است تا هیاهوئی بپاشد جا زدند نیشتر بر پیکر آقا زدند مصلحت اندیشی آخر تاکجا دشمنی با خط رهبر تاکجا بشنود هر کس که باشد اهل خیر آن تباهیهای فرزند زبیر پور نااهل، عمر خاکستر کند سیف الاسلام زمان کافر کند ای که بر حفظ ولایت عاشقید جمله شاگرد امام صادقید حوزههای علمیه چون سنگر است شاخص دین گفتههای رهبر است برحذر باشید فرزندان دین جان مولایم امیرالمومنین وای اگر دستان دشمن واشود خواب باشیم و علی تنها شود صبح پیچد این خبر در شهرمان بسته شد دستِ ولیِ شیعیان این ردای دلبری زیبنده است بر کسی که بر ولایت بنده است شاعر: قاسم نعمتی