
مباد آن که عبای تو یک کنار بیفتد میان راه، تنِ تو بیاختیار بیفتد تو را خمیده خمیده میان کوچه کشیدن که آبروی نجیبت از اعتبار بیفتد توقّع اثری غیر آبله نتوان داشت مسیر پای برهنهت اگر به خار بیفتد چه خوب شد که لباست به میخِ در نگرفت و چه خوب شد که نشد پهلویت زِ کار بیفتد اگرچه سوخت حریمت ولی ندید نگاهت زِ گوش دخترکانِ تو گوشواره **** هنوز هم که هنوزه از جلوههای تو جاریست که آفتاب محال است در حصار باشد نوحوا علی الحسین که این کارِ فاطمهست این اشکِ دیدهها همگی یارِ فاطمهست نوحوا علی الحسین که لبتشنه جان سپرد بیش از هزار و نهصد و پنجاه ضربه خورد نوحوا علی الحسین که جدّم غریب بود گودال قتلگاه پُر از بوی سیب بود نوحوا علی الحسین که مویش کشیده شد جان داشت جدّ من که گلویش بریده شد نوحوا علی الحسین که در بین ازدحام با ضربهی دوازدهم کارش تمام شد نوحوا علی الحسین که ذبحش حرام بود چشمان او هنوز به سوی خیام بود نوحوا علی الحسین که با زجر کشتنش چیزی نمانده بود زِ رگهای گردنش **** من زینبِ صبورِ تو بودم ولی حسین هنگام قتل صبرِ تو، صبرم تمام شد ای احترامواجبِ زینب! دَم غروب عریان شدی و جسم تو بیاحترام شد