
داداش حسین نبینمت تنها شدی همصحبت غمها شدی بیکس و یاور میون صحرا شدی داداش حسین نمرده خواهرت هنوز انقده پیش من نسوز یادمه مادرم میگفت به من یه روز زینب بدون! داداشِ تو غریبه عزیزِ من بیکس و بیحبیبه تو کربلا خیلی غمهاش عجیبه حالا رسیدم عزیز برادر به حرف مادر برا غریبیت تو این بیابون بمیره خواهر آه و واویلا... غریبِ مادر داداش حسین بیا به جون مادرت بذار گُلای خواهرت بشن فداییِ علی اصغرت داداش حسین ازت به خواهشی دارم تحفهی درویش بیارم برای قربونی پیش پات بذارم دست گُلام پارههای این دلن گل پسرام تمومیِ حاصلن به راه تو هدیهی ناقابلن خودم با دستم کفن نمودم بر تن اینها نذار خجالت بکِشه زینب به پیش زهرا داداش حسین نذار که کودکان من این دوتا نوجوان من باشن ببینن قامتِ کمان من داداش حسین نبینن مادر اسیره یه دست به پهلو میگیره نذار ببینن معجر از سرم میره دیدههاشون منو نبینه در غم مادرشون بین یه مشت نامحرم بهتره که پَر بکِشن از عالم بگویمت من با قلب مضطر عزیزِ خواهر نوادههای جعفر و حیدر فدات برادر آه و واویلا... غریبِ مادر ارباب حسین تنگه دلم برات آقا باز کاسهشو آورد گدا ازت میخوام فقط براتِ کربلا ارباب حسین کِی میشه زائرت بشم منم مسافرت بشم بیام یه روز حرم مجاورت بشم ارباب حسین صحن و سراتو عشقه ارباب حسین ایوون طلاتو عشقه ارباب حسین کربُبلاتو عشقته تا کِی بشینم با بیقراری بسه خماری به جون زینب نگو که دیگه دوستم نداری آه و واویلا... غریبِ مادر