
عمریست زیر منت شیخ الائمه ایم ما شیعه ایم و امت شیخ الائمه ایم سرشار از محبت شیخ الائمه ایم ریزه خور کرامت شیخ الائمه ایم ما را ولاش سینهزن و بیقرار کرد بر کشتی نجات حسینی سوار کرد آقا اگر نبود که آدم نمیشدیم از دودمان بانوی عالم نمیشدیم این گونه بیقرار محرم نمیشدیم دیوانه علامت و پرچم نمیشدیم او عمر خود گذاشت که عاشقترین شدیم خواندیم قال صادق و روضهنشین شدیم امشب دلم گرفته برای بقیع او خون گریه میکنم به هوای بقیع او جان مرا گرفته عزای بقیع او امشب به یاد حال و هوای بقیع او در مجلس مصیبت او گریه میکنیم با فاطمه به غربت او گریه میکنیم هم ماجرای آن در و دیوار زنده شد هم ماجرای آتش و مسمار زنده شد هم بیکسی حیدر کرار زنده شد هم کینه مغیره و اشرار زنده شد ابن ربیع مثل مغیره است، بیحیاست کارش همیشه طعنه و آزار و ناسزاست ظالم، شکست حرمت بیت الحرام را لج کرد و برد پای پیاده امام را آن مرد سالخوردهی والا مقام را شاه بزرگزاده با احترام را او روی اسب و پای پیاده امام دین در کوچهها دوباره علی میخورد زمین واویلتا به کوچه کشیده است ماجراش خاکی شبیه چادر زهراست جامههاش این حلقه های اشک، گرفته ره نگاش افتاده است لرزه چرا بین دست و پاش پای پیاده ناله زند، یاد عمههاش این پیرمرد شهر مدینه است کربلاش شکر خدا که شهر مدینه سنان نداشت خولی و زجر و حرمله و ساربان نداشت سیلی برای دختر شیرین زبان نداشت بزم شراب داشت ولی خیزران نداشت شکر خدا که در جگرش نیزهها نرفت بعد از شهادتش بدنش زیر پا نرفت ******* شاعر: محمدحسین رحیمیان ******