نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یک عده آمدند در خانه را زدند یک عده آن طرف همه در عشق جا زدند بردند حق شیرِ خدا را حرامیان بر گفته ی رسول خدا پشت پا زدند او گفته بود فاطمه جانانه مصطفاست جانِ رسول را پس در از قضا زدند وقتی طناب دور گلویِ علی فُتاد خنده به حالِ بی کسی مرتضی زدند باور نمیکنم که در آن شورِ شومِ شهر فریاد بر سر ثمرِ مصطفی زدند وقتی که رفت حرمتِ زهرا به زیر پا فرقی نمی.کند که شکستند یا زدند این سوز مجتبی پسر ارشد علی است آه ای خدا که مادر ما را سه جا زدند یکبار بین خانه و یک بار بین راه یکبار بین کوچه ی غم بی هوا زدند همسایه های فاطمه دیدند و بی خیال یک تن نگفت کوثر حق را چرا زدند حالا جواب مسئله ی ما مشخص است آتش چرا به خیمه ی آل عبا زدند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد