نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ــــــــــــــــــــــــــــــــ مدينه شد قفسم، تا به خدا برسم يكي شده، شب و روزم شكسته پهلوي من، كبوده بازوي من و از تبم، پُره سوزم ميرم به خاطر دلم ميروم به سوی حاصلم ميروم ولی شكسته بالم ميروم به دامن سحر ميروم به آخرين سفر ميروم به سمت اوج عالم *** آماده ی سفرم، ستاره ی سحرم علي بيا به بر من خميده شد كمرم، كجايي اي پدرم شكسته بال و پر من ميبري ز خانهات مرا ميبري مرا اي آشنا ميبري به سوي دريا ميبري، شبانه بدنم ميبري كنار محسنم ميبري مرا كنار بابا *** نهان كينه كفنم، ز ديده ی حسنم اگر نه ميرود از دست غسل دهید بدنم، ز روي پيرهنم كه اين بدن پر زخم است خداحافظ ستارههاي شب خداحافظ زمين و تاب و تب خداحافظ دل كبود زينب خداحافظ سرشك بيصدا خداحافظ غبار كوچهها خداحافظ كه جان رسيده بر لب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد