نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

داری میری بی یارت، کاشكی میشد برگردی یادته اون روزی كه خونمو روشن كردی انگار همین دیروز بود همه بریدن از من غیرِ تو كه بی جونی یادته روز اول، گفتی پیشم میمونی انگار همین دیروز بود تو میری و میمونه بار غمت رو دستم یادته بابات دستِ تو رو گذاشت تو دستم انگار همین دیروز بود همهی روزام با تو شبیه یك رؤیا بود یادته بعد از خیبر همه جا حرف ما بود انگار همین دیروز بود حسنمون گریونه با سكوت پر دردش یادته كه گفت مادر تا كه زبون وا كردش انگار همین دیروز بود اشك حسینت امشب دل منو آتیش زد یادته اشكامونو وقتی به دنیا اومد انگار همین دیروز بود رو لب دخترهامون نالهی، مادر مادر یادته میخندیدن تو آغوش پیغمبر انگار همین دیروز بود جسارت سیلی رو میپوشونه روبندت یادته آروم میشد علی با یك لبخندت انگار همین دیروز بود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد