تصویر حسین سیب سرخی - کمی آرام برو کم شود این خون جگری

کمی آرام برو کم شود این خون جگری

[ حسین سیب سرخی ]
کمی آرام برو کم شود این خون جگری
برده‌ای دل زهمه کاش زمن جان ببری
من هنوزم به دلم مانده تماشات کنم
چقدر زود شد ایام وصالت سپری

با تن پَر پَر اکبر چه وداعی کردی
بی عصا مانده‌ای ودست به روی کمری
تک تک اهل حرم دست به دامان تواند
سر پیری چقدر ناز تو باید بخری

مثل زهرا به سرت شانه کشیدم ای کاش
که نیفتد سر گیسوی تو دست دگری
ناامیدم که تو را باز ببینم اما
روی تل منتظرم تا که بگیرم خبری

ساربان می‌نگرد بد به دلم افتاده
می‌روی کاش که انگشتر خود را نبری
چادر خاکی من را نتکان گریه نکن
که مهیا شده‌ام بگذرم از هر گذری

جز نوکری به درگه می‌خانه شما 
کاری بلد نبودم و یادم نداده‌اند

می‌خواستم که سر به سر کوی‌تان دهم 
دیدم سرآمد و سر خود هدیه دادم

ای تشنه لب، حسین من.....

داغ یعنی که شیرخواره‌ات را
جای گهواره بینِ گور کنی
بند قنداقه‌اش به دستانت
از کنارِ رباب عبور کنی

هیچ داغی شبیه داغت نیست
همه بر غربت تو خندیدند
هیچ دردی از این فراتر نیست
که به تل، خواهرِ تو را دیدند

تشنه بودی و جای آب اما
نیزه‌ای در گلو فرو کردند

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حسین سیب سرخی امام حسین (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه امام حسین (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های امام حسین (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حسین سیب سرخی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد