نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

چه آغاز پامنبری حسین بهشتش شده نوکریِ حسین خودم را گرفتار میخواستم سحر چشم بیدار میخواستم شفا بهرِ بیمار میخواستم امانِ گنهکار میخواستم خودش زیر بال و پَرم را گرفت سرَم را که بوسید، بالا گرفت میانِ حسینیّه زانو زدم اگر خسته بودم، نمیآمدم دو سه سال شد مَعطل مرقدم خبر داری اصلاً ز حال بَدم براتِ سفر را بِده، عازمم رفیق قدیمی حرملازمم تو هجران کشیدی ز ما زودتر به حج میروی یا مِنا زودتر نخوان روضهی کربلا زودتر نرو زیر سرنیزهها زودتر سفر میروی دخترت را نبَر به جانِ رُباب اصغرت را نبَر
هنوز نظری ثبت نشده