
همه از خیمه ها بیرون دویدند ولی سالار زینب را ندیدند یکی گفتا فرس سالار ما کو یکی گفتا فرس بابای ما کو توکه غلطان ز سرش زیر نگونش دیدی درمیان سپه دشمن دونش دیدی ای فرس فاش به من گوی که چونش دیدی یافتیل دگری دیدی ونشناختیش حسین ... زندهی جاوید کیست کشته شمشیر دوست کآب حیات قلوب در دم شمشیر اوست عاشق دیدار دوست اوست که همچون حسین زردی رخساراو سرخ زخون گلوی حسین