
تو کیستی که دلِ عالمی بُود وطنت سلامِ روح به آیههای مصحف بدنت طواف قافلهیِ دل به دور قتلگهت شرارِ شعلهی جانها، چراغ انجمنت تو را به پیرهن پاره پاره حاجت نیست که یوسفِ دلی و قلب ماست پیرهنت تو بر نصیحت مردم گشوده بودی لب چرا شکسته شد از سنگ، گوهرِ سخنت