نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

نبریدم پسر مادرم اینجا مانده پنج تن یک تنه بر دامن زهرا مانده هیچ کس نیست که بالای سرش گریه کند مونس بیکسی من تک و تنها مانده کاش میشد که لباسی برسانم به تنش آبروی همه عریان روى صحرا مانده بین یک گونی کهنه سرِ او را بردند ته گودال ولی پیکر او جا مانده ساربان داد مزن، ما کس و کاری داریم ساربان راه مرو همسفر ما مانده چند باری شده گم کردهام او را اصلاً بس که از دور، تنش مثل معما مانده باز چشمش به که افتاد که غش کرد رباب؟ بازهم آمده این حرملهى وا مانده برسانید خبر را به علمدار حرم چادر زینب تو زیر لگدها مانده سید پوریا هاشمی
هنوز نظری ثبت نشده