نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میکشی پا به زمین و کمرم میشکنی کمی آرام، که بالین تو مادر دارد میکشد تیر ز چشمان تو با دست کبود ولی این تیر چرا هیبت خنجر دارد تیرها با همه قامت، به تنت جا شدهاند وای بر من، چقد پیکر تو پر دارد چه شده با سرت از ضربهی سنگین عمود بین ابروی تو، سخت است ترک بردارد چار کنج علم و پیکر و مشک و دستت وسعتی است که این کعبهی اطهر دارد پنجهای که ز دو سر تیغ، به دستت زده است حال آماده شده، نیت معجر دارد ای رشید حرمم، بی تو حرم غارت شد آخر آن خیمهی دلسوخته، دختر دارد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد