
واحد 1 ناگهان قلب حرم وا شد و یك مَرد جوان مثل تیری كه رها می شود از دستِ كمان خسته از ماندن و آماده ی رفتن شده بود بعد یك عمر رها از قفس تن شده بود مست از كام پدر بود و لبش سوخته بود مست می آمد و رخساره برافروخته بود روح او از همه دل كَنده به او دل بسته بر تنش دست یدالله حمایل بسته بی خود از خود به خدا با دل و جان می آمد زیر شمشیر غمش رقص كنان می آمد یا علی گفت كه بر پا بكند محشر را آمده باز هم از جای بكَند خیبر را آمد آمد به تماشا بكشد دیدن را معنی جمله ی در پوست نگنجیدن را بی امان دور خدا مَرد جوان می چرخید زیر پایش همه ی كون و مكان می چرخید بارها از دل شب یك تنه بیرون آمد رفت از میسره از میمنه بیرون آمد آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه گفت لاحول و لا قوة الا باالله