
غریب آقام غریب آقام... پر از هجوم بی رحمی، دوباره کوچه از هیزم پر میشه مدینه انگار میبینه، که باز یه خونه، تو اوج آتیشه دارن میارن، میونه کوچه، یه پیرمرد و با دل شکسته چرا خدایا، حیا ندارن، که میکشن اونا با دست بسته (پیرمرد و نمیکشن، داره میلرزه بدنش پابرهنه تو کوچهها، مثل حیدر میکشنش)۲ وای غریب آقام غریب آقام... رمق نمونده تو کوچه، برای مردی که از پا افتاده به روی خاکا میشینه، که میکشن از زیر پاش سجاده آتیش گرفته، تموم خونه، نبود ولی کسی تو شعلهها دود با چشم گریون میخونه روضه، برای مادری که پشت در بود بی پناه و غریبونه، بین آتیش چهها کشید داد زد فضه که میاد، محسن من شده شهید میونه بستر میسوزه، غریبونه آخر کردن مستونه دوای آخر جز روضه، نمیکنه انگار چیزی آرومش حالا نفسها رسید به آخر، که دیگه لحظهی شهادتینه داره میبنده نیگاشو اما، به یاد خشکیه لب حسینه پیش چشمای خواهرش، از تنش سر میبریدن از ...معجرا رو میکشیدن حسین غریب آقام...