
عرشيان امشب زمين را لالهباران ميكنند خاك را خوشبوتر از زُلفِ نگاران ميكنند اين كويرِ خشك را، باغِ بهاران ميكنند سنگ را رَشکِ نگينِ پادشاهان ميكنند روحِ خود را شست و شو در چشمهساران ميكنند مكّه را لبريز از صوتِ هَزاران ميكنند آفرينش، فيض از ديدارِ احمد ميبرد كعبه امشب سجده بر خاكِ محمّد ميبرد ***** امشب اي اُمُّالقُریٰ بر آفرينش ناز كن پاي تا سَر، جان شو و آغوشِ دل را باز كن روح شو، پرواز كن، پرواز كن، پرواز كن دَم به دَم اعجاز كن، اعجاز كن، اعجاز كن مدحِ خَتمُالاَنبياء آغاز كن، آغاز كن نغمهيِ جانبخشِ «مَّا كَانَ مُحَمَّد» ساز كن اي تمامِ آفرينش، بويِ احمد بشنويد يا محمّد، يا محمّد، يا محمّد، بشنويد ****** نوري از خاكِ عرب، قلبِ اروپا را شكافت خنجري شد سينهيِ تاريكِ دنيا را شكافت سَر زد از دامانِ كوه و سنگِ خارا را شكافت پيشتر از آفرينش، سينهیِ ما را شكافت اي عجب دستي كه از اعجاز، دريا را شكافت شد برون از آستين و طاقِ كسریٰ را شكافت مُضمَحِل گرديد دورِ سركشي و سرخوشي يافت پايان، روزگارِ تيرهيِ آدمكشي ***** اي تمامِ انبياء، اين جانِ جانانِ شماست جانِ جانانِ شما و روح و ريحانِ شماست ناخدا و كشتي و دريا و طوفانِ شماست باغبان و حاصل و باغ و گلستانِ شماست اينكه مقصودِ شما در خطِّ پايان شماست اوّلين نور، اولّين خورشيدِ تابان شماست آن خداوندي كه اين اَرض و سَما راخلق كرد روزِ اوّل از طُفِيلِ او شما را خلق كرد ***** اوست سلطان و شما يكسر وزيرش بودهايد در خِطاب و در كتابِ خود، بشيرش بودهايد رُؤيتِ حُسنَش نكرديد و اسيرش بودهايد غرقِ نور از جلوهیِ نورِ منيرش بودهايد يك به يك مِرآتِ حُسنِ بينظيرش بودهايد بينِ اديان و مِلَل، دائم سفيرش بودهايد گرچه در اوجِ نبّوت، دل به مِهرَش باختيد لحظه لحظه با شما بود و شما نشناختيد ***** آدم از خال و خطِ او عَلَّمَالاَسما گرفت نوح در امواجِ طوفان، دامنِ او را گرفت با وِلايِ او، خليل از شعله در گُل جا گرفت چشمِ يونس، نور از او در ظلمتِ دريا گرفت پورِ عمران خط از او در سينهيِ سَينا گرفت ماهِ مريم بر فلك، در كويِ او مَأوا گرفت عشقِ او آتش شد و در سينهيِ يعقوب ريخت رويِ او را ديد، كز يوسف زليخا ميگريخت ***** حَبَّذا يا آمنه، امشب پسر آوردهاي بر تمامِ عالَمِ خلقت، پدر آوردهاي عَقلِ كُل، خَتمِ رُسُل، فخرِ بشر آوردهاي يا كه بر پيغمبران، پيغامبر آوردهاي آفتابِ آفرينش در سحر آوردهاي خوبتر از خوبتر از خوبتر آوردهاي ذاتِ پاكِ غيب را، حُسنِ جهانآراست اين منجيِ عالم، اَبَاالقاسِم، اَبَاالزَّهراست اين ***** اين پسر، پيغمبران را برترين پيغمبر است عقل، جسم و او چون جانِ زندهاش در پيكر است نور اگر دريايِ موّاج است، اينش گوهر است ماه، اگر ماه است، با مِهرِ رُخَش روشنگر است حق، اگر حق است، اين حق را كتابش داور است با فروغش، رويِ ذاتِ ذُوالمَنَن را بنگريد قصرهايِ سبزِ شامات و يَمَن را بنگريد ****** آفتابِ حق، در اين قصرِ مُشَيَّد آمده مكّه نه، مُلكِ خدا، خُلدِ مُخَلَّد آمده آخرين پيغمبرِ دادارِ سَرمَد آمده با جمالِ كِبريا، عبدِ مُؤَيَّد آمده اي بُتانِ كعبه، ميلادِ محمّد آمده سجده بر خاكِ حرم آريد، احمد آمده بُتگران از چارسو، گلبانگِ احمد بشنويد از بُتانِ خود، صدايِ يا محمّد بشنويد