
شیشهی عمر پدر خرد شدی درنظرم سر پیری چه بلاییست که آمد به سرم (خواستم پر بکشم سمت تو، خوردم به زمین)۲ طرز درهم شدنت چیده همه بال و پرم (لخته خون خواهشا از حنجرهاش دست بکش تا اگر شد فقط اینبار بگوید پدرم)۳ شمر با هر ولدی گفتن من میخندد پسرم، ای پسرم، ای پسرم، ای پسرم تا به حالا نشده پیش پدر پا نشوی حیف باشد نکنی مفتخرم پسرم نیزه مسمار شد و چنگ به پهلوی تو زد داغ زهرایی تو شعله زده برجگرم تیغها از بدنت ریخته پا بردار بگذارید که از معرکه او را ببرم میشمارم همه اعضای تو را باز کم است تکهای از تو کجا مانده خودم بیخبرم انقدر بند به بند بدنت واشده است میشود در دل قنداقه تو را برد حرم کار تشییع تو یک روز زمان خواهد برد همه از خیمه بیایید که من یک نفرم یک فزع کردی تمام صورتم را خون گرفت پیغمبر بابا رفت، تسبیح پاره پارهام پاشو ببین بیچارهام، ای نور دیده، قدم خمیده پاشو نذار که دشمن به من بخنده اکبر پاشو نذار که عمه بیاد میون لشگر چجوری تو رو من تا حرم بیارم طاقت دیگه ندارم، تیر از تنت درآرم هرجوری تو رو بین عبا میچینم روخاکا رو زمینم، (یه تیکتو میبینم)۲ پهلوتُ سرنیزه درید، نیزه رو بازوهات کشید نفسهاتو نیزه برید ، ای اربا اربا، شبیه زهرا به لب رسیده جونت ، شکسته استخونت با لخته لختهی خون سنگین شده زبونت ارث مادرم همینه تو جوونی یجور زدن نتونی که روی پا بمونی بیهوا لگد گرفت تاب و توونش صدای استخونش (آتیش زدن به جونش)۲ بد زدنت، جلو چشای من زدنت (این خبر پیچیده هرجا، مرتضی افتاده ازپا)۲