
اگر با من نبود، این ابر را بارانی که من دارم برایم دردسر میشد، گناهانی که من دارم من از وقتی ک یادم هست غرق معصیت بودم چه اندوهی است در حال پریشانی که من دارم دل شیطانیِ نفسم را بدست آوردم و دیدم چه سودی میبرد از بار خُسرانی که من دارم ضرر کردم، سرِ بازار هم بی مشتری ماندم خودت گاهی بخر از جنس ارزانی که من دارم من از بی کربلایی گم شدم در شهر کاری کن دلت آیا نمیسوزد به هجرانی که من دارم؟ بمیران و به دیدارم بیا تا اهل گورستان به پا خیزند از دیدار مهمانی که من دارم یقیناً من هم از سرچشمه با خود نور خواهم بود اگر بیرون بیاید ماه پنهانی که من دارم تو میآیی محرمها برایم روضه میخوانی بخوان روشن بماند آهِ سوزانی که من دارم بخوان از روضهی اصغر، بخوان از تیر از حنجر بخوان تا خون ببارد چشم گریانی که من دارم عجب رازی است در روضه یقین دارم همین دنیا نجاتم میدهد ذکر حسین جانی که من دارم شروعم با تو بود و با تو خواهد بود پایانم ندارد هیچ کس آغاز و پایانی که من دارم --- نگاهت کردم اما درهمی تو میان لخته خونها مبهمی تو تو را قطعه به قطعه چیدم اما چرا هرجور میچینم کمی تو؟ سرت را ابن ملجمها شکستند و پهلوی تو را با پا شکستند جوانم مُرد و پیشم کِل کشیدند سرِ پیری غرورم را شکستند مشو راضی که با خجلت بگردم در این صحرا به صد زحمت بگردم زمان مردنت دلشوره دارم نیفتی از عبا دورت بگردم کنارت عمرِ من سر آمد اکبر ز خیمه عمه مضطر آمد اکبر ز جا برخیز تا برخیزم از جا دوباره حرف معجر آمد اکبر --- نگاه مختصری کن به چشمهای ترم که جان سالم از این مهلکه به در ببرم لبی تکان بده، پلکی بهم بزن بابا نفس بکش علی اکبر نفس بکش پسرم نفس بکش پسرم تا که من ... نکنم و پیش خندهی این قوم نشکند کمرم خودت بگو بدنت را چگونه جمع کنم؟ پُر از علی شده خاک تمام دورو برم کنار جسم تو باید به داد من برسد تو اینهمه شدهای من هنوز یک نفرم --- لشکرِ کوفه و شام استاده به تماشای شه و شهزاده خیز و از جا آبرویم را بخر عمه را از بین نامحرم ببر --- شنیدم فریادت رو اومدم شبیه مرغ پر کنده شدم کنار جسم تو زانو زدم علی جانم آه ای بابا، سخته اما هر جوری شد، خودمو میرسونم جون میدم با، دیدنِ تو پسرِ نیمه جونم روی زانوت خودمو تا بدنت میکشونم تو ارباً اربا شدی و بابا کنار جسمت میفتم از پا مگه چجوری تو رو زدن که هر قسمت از تو، افتاده هر جا شبیه تسبیحِ از هم جدا تنت پاشیده زیر دست و پا نمیشه جمعت کرد روی عبا علی جانم آه ای بابا، پیش جسمت تیکه تیکهات مثل بارون میبارم نیزهها رو دونه دونه از تنت درمیارم لخته لخته، خونو از تو دهنت درمیارم دچار آه و فریادم نکن اسیر داغ اولادم نکن پاشو بابا دشمن شادم نکن علی جانم آه ای بابا، صورتم رو صورت تو تا که اومد جون دادم هلهله شد، بین دشمن تا به حق حق افتادم نیزه خورده، پهلوی تو مادر اومد به یادم بازم یه کوچه، پر از ارازل بازم یه مقتول، هزارتا قاتل شکسته پهلوت، شکسته بازوت پاشو که کارم، خورده به مشکل