
دیدم غمت ای دلبر، ای کاش نمیدیدم تنهایی و بییاور، ای کاش نمیدیدم من آمده بودم تا، رُخسار تو را بوسم دیدم که نداری سر، ای کاش نمیدیدم دنبال تو تا گودال، من آمدم و دیدم بالای سرت خنجر، ای کاش نمیدیدم بر خیزُ ببین دعواست، در بین سپهداران بهر سر آبآور، ای کاش نمیدیدم برادر ماندن از تو، رفتن از من به خون غلتیدن از تو، دیدن از من زمین کربلا شد مَسکن تو به دورِ شهرها گردیدن از من به زیر سُمِّ مرکب، پیکر تو ز اَعداء تازیانه خوردن از من به روی نیزه قرآن خواندن از تو به پای نیزه شیوَن کردن از من تنور خولی و خاکستر از تو خرابه با یتیمان رفتن از من محرم زینب رسیده وقت سواری بر شتر من نه محمل و نه عِماری یا تو ز جا خیز و یا که اکبر و قاسم یا به سپهبوی رو کنم به کناری