نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دشت لبریز زِ چشم غضبآلودِ حرامی پُر و سرریز زِ سپاهی و سیاهی همه منتظر تشنهلبی دیگر و دنبال سری دیگر و مشتاق تنی و مشتاق تنی پیروهنی، آمدنی دیگر از آن خمیهی بییار در این ظهر عطشبار در این حُرمِ شرر بار همه دلنگران تیغزنان در هلهله و ولوله و همهمه ناگاه در این گاه صدایی همه جا پُر شد و پیچید سکوت همه جا چیره شده دیدهی این قوم ستمپیشه به آن گوشه که میآمد از آن تا دل و جان صوت دلانگیز اذان خیره شده مات به نجوا همه گفتند که این کیست فرود آمده از اسب همه خیره و ایستاده چو میخی به زمین پیرتری گفت صدای نفس پاک رسول است نوای لب بابای بتول است همه جا چیره شده خیره شده یک نفر آرام سرانجام چنین گفت که آن ذکر نغمهی داود کش و صوت علی ابن حسین است همان است که آنجاست چه زیباست چه رعناست چه غوغاست ساعتی اسب پیاده پُر خون غرق در پیکر مجنون همه دیدند که اهل حرم از خیمه دویدند زِ دل ناله کشیدند پِی پیر غریبی که به کف داشت محاسن به لبش داشت شراره به جگر زخم نهانی به دو چشمان ترش پردهای از خون چه شده آه به دنبال جوانی است و بیتابتر از برگِ خرانی است و کمکم قدم آهسته شد و از نفس افتاد و ایستاد و تماشای دلش کرد که میرفت به میدان چو پیمبر چو علی در دل خیبر جگرش سوخت و تنها نظری دوخت به آن قامت و گیسوی که از کودکیاش شانه زده بر سر آن موی و بوسیده همان روی، همین دست کشیده به سرش حسرت آن داشت که یک بار دگر صوت اذانش هیجانش همه جا پُر شود اما پسرش رفت کسی گفت به گوشش که برادر به فدای تو و اکبر، دلِ خواهر، دلِ زینب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد