
بر دلم از غم، صد چاك افتاد مجتبای من، بر خاك افتاد غرق خون سیمایش، چهره ی زیبایش زد شرر بر جانم، سوز وا عمایش در دلم محشر شد قاسمم پرپر شد چون علی اكبر شد آه و صد واویلا3 از غمش قلبم، مانده مبهوت زنده شد داغِ، تیر و تابوت مانده چشمم سویش، گشته پرخون مویش نعل مركب ها آه، برده رنگ و رویش جسم او شد صد چاك دارد آهی غمناك می كشد پا بر خاك آه و صد واویلا3