
یاور خون خدایم تشنه ی تیر بلایم رزم حسن یادتان هست من حسن كربلایم تیغ اجل در دستانم جنگ جمل شد حیرانم در طلب مرگی شیرین مانده دلم مانده جانم مردم مرد میدانم وقتی در خون می خوانم گوید بابا ای جانم لبیك یا ثارالله در تب خون قد كشیدم مثل عمویم رشیدم پیش نبی سربلندم پیش علی رو سفیدم پر شده این دشت از بویم پنجه زده خون بر مویم فاطمه شد خشنود از من خنده كند بابا سویم مهمان بابا هستم مهمان زهرا هستم مهمان طاها هستم لبیك یا ثارالله