نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای خدا روزهای دشواریست غم گرفته تمام دنیا را ما به سویت پناه آوردیم جانِ مهدی نگاه کن ما را سر به زیر آمدیم و شرمنده ناله و اشک و آه آوردیم ای طبیبِ همه مریضیها سرطانِ گناه آوردیم بین آشفتگیِ این عالم خواستی تا که امتحان بشویم ما ولی آمدیم اینجا که بیمهی صاحبالزمان بشویم یک بلا آمده است و این نوکر دیگر آن یارِ غیرتیِ تو نیست آه آقا ببخش هیچ کسی نگران سلامتی تو نیست ای به قربان جدّ تشنهلبت سفری آرزوی ما شده است راه را بستهاند کاری کن دل ما تنگ کربلا شده است این دلِ تنگم غصّهها دارد گوییا میل کربلا دارد کاش زوّار کربلا امشب بر تنِ در حصیر گریه کنند جای ماها که از حرم دوریم تا خودِ صبح، سیر گریه کنند بی تو تنها عذاب، سهم من است غصّه و اضطراب، سهم من است بر درِ بسته میخورم هر بار تشنه هستم سراب، سهم من است پسرِ فاطمه ببخش ولی تو خودت از خدا تمنّا کن ما بعید است مَردِ راه شویم راه برگشت را خودت وا کن پسرِ مهزیار میداند ماجراهای غربتت کم نیست بین ما مردمی که میبینی سیصد و سیزده نفر هم نیست روز برگشتنِ تو دیدنی است بهخدا روز خوش، رسیدنی است و به قدر هزار و سیصد سال حرفهای دلت شنیدنی است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد